تبليغاتX
پرهون


پرهون







محبت را وقتی آموختم که کودکی می خواست آب شور دریا را با آب نبات کوچکش شیرین کند..........

چقدر کودکی دوره ی قشنگیه خوش به حال کسایی که همیشه کودک می مونن یا حداقل گهگداری به اون دوران بر می گردن.......................

+ نوشته شده در  87/04/27 ساعت   توسط پرهون  | 


 آدم های سر به زیر حتما در چاله نخواهند افتاد ، اما هیچ گاه هم آسمان آبی را نخواهند دید

كسي كه خود را به نور ماه راضي كند ، نور خورشيد كورش خواهد كرد

تجربه ، تنها معلمي است كه اول امتحان مي گيرد و بعد درس مي دهد

در انتخاب واحد زندگي ، دروغ پيش نياز همه درسهاست

بهترين جا براي تبعيد زنبوران مجرم ، گلهاي قالي است

+ نوشته شده در  87/04/23 ساعت   توسط پرهون  | 


                    به راحتی میشه در مورد اشتباهات دیگران قضاوت کرد

ولی به سختی می شه اشتباهات خود را پیدا کرد.

به راحتی میشه بدون فکر کردن حرف زد

 ولی به سختی می شه زبان را کنترل کرد.

به راحتی میشه کسی را که دوستش داریم

 از خود برنجانیم

ولی به سختی می شه این رنجش را جبران کنیم.

به راحتی میشه کسی را بخشید

ولی به سختی می شه از کسی تقاضای بخشش کرد.

به راحتی میشه قانون را تصویب کرد

 ولی به سختی می شه به آن ها عمل کرد.

به راحتی میشه به رویاها فکر کرد

ولی به سختی می شه

 برای بدست آوردن یک رویا جنگید.

به راحتی میشه هر روز از زندگی لذت برد

ولی به سختی می شه به زندگی ارزش واقعی داد.

به راحتی میشه به کسی قول داد

 ولی به سختی می شه به آن قول عمل کرد.

به راحتی میشه دوست داشتن را بر زبان آورد

 ولی به سختی می شه آنرا نشان داد

به راحتی میشه اشتباه کرد

  ولی به سختی می شه از آن اشتباه درس گرفت.

به راحتی میشه گرفت

 ولی به سختی می شه بخشش کرد.


به راحتی میشه یک دوستی را با حرف حفظ کرد

 ولی به سختی می شه به آن معنا بخشید.

 

و در آخر:

به راحتی میشه این متن را خوند

ولی به سختی می شه به آن عمل کرد...

 

 

+ نوشته شده در  87/04/18 ساعت   توسط پرهون  | 


پسرک از دور به کافی شاپ نگاه  کرد و دست های کوچیکش رو توی جیبش برد و اسکناس های توی جیبش رو لمس کرد. امروز تونسته بود چند جفت کفش واکس بزنه و پول کمی در بیاره.آرام آرام به سمت کافی شاپ رفت و داخل شد. پشت میزی نشست. پیش خدمت به سمت اون آمد و گفت: چی برات بیارم؟

 پسر: بستنی شکلاتی چنده؟

 پیش خدمت: ۱۰۰۰ تومن.

 پسر پولهاشو از جیبش در آوردو شمرد. دوباره  پرسید : آبمیوه ی کوچیک لیوانی چنده؟

پیش خدمت  به آدمهایی که بیرون منتظر خالی شدن میز بودن نگاه کرد و با بی حوصلگی جواب داد : ۵۰۰ تومن.

پسر باز به پولهاش نگاه کرد و گفت: من یه آبمیوه می خورم.

 بعد از خوردن آبمیوه پسر کوچولو پول رو روی میز گذاشت و رفت. وقتی پیش خدمت برای بردن لیوان اومد دید پسر کوچولو علاوه بر پول آبمیوه ۵۰۰ تومن هم انعام برای پیش خدمت گذاشته بود در حالیکه می تونست با کل پولی که داشت بستنی شکلاتی بخره..................

+ نوشته شده در  87/04/15 ساعت   توسط پرهون  | 


زماني كه كنار رودخانه بودم نگاهم به قله ي كوه بود.....به قله ي كوه كه رسيدم سراپا محو تماشاي رود شدم.....................
+ نوشته شده در  87/04/12 ساعت   توسط پرهون  | 


بازنده ها در هرجوابي مشكلي را مي بينند ولي برنده ها در هر مشكلي جوابي را مي بينند . سعي كنيد مثل برنده ها فكر كنيد.............
+ نوشته شده در  87/04/09 ساعت   توسط پرهون  | 



بخشش آن نيست که چيزي به من بدهي که من از تو بيشتر به آن نياز دارم، بلکه آن است که چيزي را به من ببخشي که خودت بيشتر از من به آن احتياج داري.
+ نوشته شده در  87/04/05 ساعت   توسط پرهون  | 


روز مادر مبارک

 

+ نوشته شده در  87/04/02 ساعت   توسط پرهون  | 


هر از گاهی توقف در ایستگاه بین راه فرصت خوبی است برای دیدن مسیر طی شده و نگریستن به راه در پیش رو. گاهی برای رسیدن باید نرفت........
+ نوشته شده در  87/03/26 ساعت   توسط پرهون  | 


دوست داشتن  ایستادن زیر باران و با هم خیس شدن نیست................... دوستی آن است که یکی برای دیگری چتری شود و دیگری هیچگاه نفهمد که چرا خیس نشد................

 

دیگه دوره ی دوست داشتن های بی منت تموم شده.............

+ نوشته شده در  87/03/18 ساعت   توسط پرهون  | 


ما آدمها همیشه  صدای بلند رو دوست داریم............ پر رنگها رو می بینیم............ کارهای سخت رو با هیجان می دونیم........... غافل از اینکه خوبها آسون میان.............. بیرنگ می مونن و بی صدا میرن...........
+ نوشته شده در  87/03/11 ساعت   توسط پرهون  | 


رودها آوازشان را از دست خواهند داد اگر.......................

                               سنگها را از پیش روشان بر داریم...........................

+ نوشته شده در  87/03/07 ساعت   توسط پرهون  | 


+ نوشته شده در  87/03/01 ساعت   توسط پرهون  | 


تبر هیزم می شکند و سنگ شیشه را.............. کلمات لطیف روح را متعالی می کند و کلمات قبیح روح را متلاشی............ پس سنجیده بیاندیش و سنجیده سخن بگو..............
+ نوشته شده در  87/02/25 ساعت   توسط پرهون  | 


پریشانم

چه میخواهی تو از جانم

مرا بی آنکه خود خواهم

اسیر زندگی کردی

خداوندا تو مسئولی

خداوندا تو می دانی که انسان بودن و ماندن

در این دنیا چه دشوار است

چه زجری می کشد آن کس

که انسان است و از احساس سرشار است

 

                                                 (دکتر شریعتی)

+ نوشته شده در  87/02/17 ساعت   توسط پرهون  | 



>